و بگوییم که احساس هوایی بخورد ....

میدونی عزیزم

بعد از این همه فاصله نوشتن خیلی سخته

این یکی از همون چیزایی که داره یادم میره

می دونی روزای زیادی رو می بینی

روزهایی هست که عاشقی و دیگه هیچی مهم نیست

روزهایی هست که شادی و دنیا رو میله تو میچرخه

روزهایی هست که می خندی ولی می خوای کلی تغییرات ایجاد کنی

روزهایی هست که همراهی  ولی قلبت سنگینه

روزهایی هست که دلهره داری ولی هدفات هنوز میدرخشه

روزهایی هست که خسته ای و تعهدت تو میکشونه

روزهایی هست که ترجیح میدی از خواب پا نشی

و روزهایی هست که هر کاری میکنی خواب به چشمت نمی یاد

و می دونی  ، یکی باید این جریان رومتوقف کنه

 

و این دلتنگی مثل خوره همه جای زندگیتو میگیره طوری که دیگه نمی تونی فکر کنی کی و کجا بود که همه چی درخشان بود و خاطره ی شادیات از یادت میره یا به قول تو یادم میره  نمی دونم

و اون وقت میمونی منتظر یه حرکت یه حرف یه نگاه یه چیزی که شاید اشکتو در بیاره و بذاره راحت بشی

بذاره یه دل سیر گریه کنی چون دیگه این دل حرف و منطق سرش نمیشه دیگه از این حرفا گذشته

آره گیر کردم خیلی تنگ و نفس گیره و دلتنگی غربت و فشردگی میاره

میدونی شاید اغراق باشه ولی فکر میکنم نفهمیده بودم وقتی میگن  درد  ، عمقش تا جایی می تونه باشه که آرامش برات باقی نذاره

و چقدر خوبه که همیشه هستی

با یه نگاه یه گل یه نامه یه فایل یه ......

و. همینها بهانه های کوچک زندگی منند

میدونی شاید باید یه خونه تکونی حسابی بکنیم تا زمستون بفهمه که جای جا خوش کردن نداره

 و به خاطر همه چیزهایی که می خواستی و نیستم

و به خاطر همه چیزهایی که هستم و نمی خواستی ....

 منتظر تم

و تو را به خاطر تمام داشته ها و نداشته ها یت

و به خاطر تمام حرفها و ناگفته ها و به خاطر تمام بهانه ها ی کوچک شادیمان و تمام سکوتهای بی انتهایت و روزها و شبهای بی قراریمان  و به خاطر هر آن چه که هستی

دوستت دارم

 

 

 

 

/ 0 نظر / 22 بازدید