دروازه های انتها

یک مشت اعتراف

شاید پیر شدم

شاید خیلی جوونم

شاید خسته  شدم

شاید دلمشغولیهام زیاده

شاید از کار کمه

شاید بهونه می گیرم

شاید دارم خاطره می شم

شاید عادت

شاید دلم خاطره می خواد

شاید بی نشانه

شاید آرام

شاید گم شده ام

شاید دلم تنگ شده

شاید یه جرقه بوده

شاید یه جرقه لازمه

شاید متهمم

شاید بی گناهم

شاید دلم پر پروازه

شاید پر پرواز ندارم

شاید تنهام

شاید پر توقع ام

شاید بی تفاوتم

شاید واموندم

شاید دوست دارم ساعتها چت کنم

شاید همه چتهای دنیا پوچ پوچ اند

شاید یه کارت پستال ، یه گل ، یه نامه 

شاید همه این چیزای مسخره ی احساسی رو بریزم دور

شاید خیلی دیره

شاید اینجا یه غریبه ام

شاید تو غریبی می کنی

شاید صبوری لازمه

شاید فراموش شده

شاید جبر شاید اختیار

شاید قفس

شاید قصر

شاید بی صدا یا پر هیا هو

شاید حالم خرابه

شاید عاقل شدم

شاید یه خواب

شاید.....

...

شاید دیروز

شاید امروز

شاید فردا

شاید همیشه!!

یا

همیشه شاید!!

اما ....

 

من همینم! همین منم....دیروز ....امروز....فردا...همیشه....

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٧/۱۱/۸ - الهام