دروازه های انتها

رويا

و شکل راه رفتن تو
معنای مثنوی است
در حالت عمیق عزیمت
که منظره ی راه
بازوی صحرایی مرا به تکان می آرد.

(دلتنگی ها-یدالله رویایی)

پیله ای به دور خود میتنم و خوب میدانم که پروانه ای نخواهم شد!.

برای پروانه شدن باید با تمام وجود تصمیم بگیری و بعد دنیا را با همه ی جذبه هایش رها کرده و  پیله ای  راترجیح دهی تا شاهد معجزه باشی و من هنوز پیله هایم به عشق معجزه نیست برای نفس کشیدن و رها شدن از هیاهوی دنیاست...

چنین پیله ای پروانه ای خواهد داشت...؟؟؟

شاید....

می دانی چرا !!!

چون من در پیله ی خود خوشبختم ، خوشبخت تر از حس پرواز یک پروانه !!

خوشبخت از حس رهایی

من می خواهم که دور از همه ی کلیشه های دنیا باشم...پس پیله ام همه ی آرزوی من است

پرواز در خوابهایم گم شده ،نمی دانم چرا ولی خوب می دانم که باید پیدایش کنم ...

باید عمیق فکر کنم شاید جای در گوشه ای حسی راجا گذاشته ام که بهایش زمینی شدن بود کاش می دانستم

کاش می دانستم

دلم می خواهد فکرهایم را دسته بندی کنم و به هر کدام زمانی بدهم ولی نمی گذارند آنقدر دیر شده که هیچکدام حاضر نیستند در صف انتظار بمانند !!!

نمی دانند که این همهمه  کاری برایشان از پیش نمی برد 

آرامشان می کنم

قول داده ام که در پیله ام فقط آنها را راه دهم تا یکی یکی رها شوند

می بینی

پس می شود فکر کرد که شاید پایان این پیله به پرواز برسی! 

آرامشی جاریست با خاطراتی دست نیافتنی

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/٢/۳٠ - الهام