دروازه های انتها

می دونی؟!...

من ميدونم به چي فکر ميکني
ميتونم همه رو ،
مثل «يه توپ دارم قلقليه» ،
از روي برق چشمات
از حفظ ، بخونم.
من وقتي از دور نگاهت ميکنم
دقيقا ميدونم که امروز داري
تو کدوم يکي از باتلاقهاي فکرت
دست و پا ميزني
و کي خسته ميشي و
کي غرق ميشي.
ايندفعه که دستمو
دراز ديدي کنار پرتگاهي که
تا حالا نديديش
و هنوز ،
توش نيوفتادي ،
فکر بدي نکن.
فقط بدون که من ديگه ميدونم
چه وقت ،
کدوم چشمتو
براي چي ،
و تا کي ،
به روي خودت ، خواهي بست...

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٤/۳/۳ - الهام