دروازه های انتها

رازی ست که برای درک کردن بايد زيسته شود...

اينها جملاتی از کتاب خاطرات يک مغ باز هم از پائولو کوئليو است.....تازه اين کتاب رو تموم کردم...از تمام کتابهايی که تا از اين نويسنده خوندم فهمش کمی مشکل تر بود...و به نظر خودم که خيلی می ارزيد...بعضی وقتا آدم فکر می کنه چطور اين همه مفاهيم قشنگ رو توی يه سری جمله و با همان کلمات عادی ما بيان ميکنه...!!!

*در جوانی که نخستين بار روياهايمان با تمام نيرو در درونمان منفجر می شوندبسيار شجاعيم اما هنوز جنگيدن را نياموخته ايمبا تلاش بسيار جنگيدن را می آموزيم اما در آن هنگام ديگر شهامت ورود به نبرد را نداريمپس بر عليه خود برمی خيزيم و نبرد را در درون خود انجام می دهيم و خود به بدترين دشمن خود تبديل ميشويممی گوييم رويا هايمان کودکانه اند ويا دشوار تر از آن هستندکه تحقق يابند يا حاصل ناآگاهی فعلی ما از زندگی است رويا هايمان را می کشيم چون از جنگيدن می ترسيم.

*تنها راه نجات روياهايمان مهربانی با خويشتن است.

*چرا بايد از نه گفتن به کسی می ترسيدم و يا کاری به فردا وا می گذاشتم اگر کهمهم ترين چيز لذت از زندگی بود؟؟!!

*همواره بايد با همان اسلحه ای به جنگ جهان برويم که جهان بر عليه ما به کار می گيرد.

*شمشير تنها ضربه می زند اما دست تو حتی پيش از فرود آمدن ضربه پيروز می شود يا شکست می خورد.

*خدايا رحم کن بر آنان که گيتی را تا حد توضيحی می کاهند و خدا را تا نوشدارويی و انسان را تا موجوودی با نيازهای بنيادين که بايد ارضا شود چون اينان هرگز موسيقی کرات را نخواهند شنيد و اما باز بر آنان بيشتر رحم فرما که کورکورانه ايمان دارند و اسير کتابهای خوداند چون اينان قانون تو را نمی دانند که ملکوت خدا از آن کودکان است.

*خذايا رحم کن بر آنان که دريغ خويش را می خورندبر آنان که خود را نيک مردمانی می دانند که زندگی بر آنها بيداد کرده است و دريغ بر آنان که با خود بی رحمند و در کردار خويش تنها پليدی می بينند و خود را وامدار بيداد جهان می پندارند زيرا اين قانون تو را نمی دانند که ؛و اما هر موی شما شماره دارد.؛

*خدايای بر آنان رحم کن که از برداشتن يا ساز يا ابزاری می هراسند زيرا نگرانند که مبادا کسی پيش تر بهتر از آنان به انجام رسانده باشد و خوذ را ناسزاوار ورود به سرای شگفت انگيز هنر می دانند اما باز بر آنان رحم کن که قلم را ،قلمو را ساز يا ابزار را بر داشته اند و الهام را به ابتذال تبديل کرده اندو خود را بهتر از ديگران ميدانند اينان قانون تو را نمی ذانند که ؛هيچ پوشيده ای نيست که آشکار نشودو هيچ پنهانی نيست که عيان نگردد:

*رحم کن بر آنان که از مرگ می هراسند و از اقليم های بيشماری که از آنها گذشته اند نا آگاهندو شادند که می پندارندروزی پايا نی خواهد بوداما باز بر آنان بيشتر رحم کن که مرگهای بسيار خويش را می شناسند و امروز خود را نا ميرا می دانند زيرا قانون تو را نمی دانند که :آن کو باز زاده نشود ملکوت خذا را نخواهد ديد،

* هميشه بهرين راه برای پيمودن را می بينيم اما فقط راهی را می پيماييم که به آن عادت داريم.

*گريز از نبرد بدترين چيزی است که می تواند رخ دهدبدتر از شکست جون هميشه می توانيم از شکست چيزی بياموزيم اما اگر بگريزيم فقط اعلام کرده ايم که دشمن پيروز شده است.

*مردمی که خودشان را خردمند می دانند اغلب موقع فرمان دادن نامصمم می شوند و موقع فرمان بری ياغی اند ،از دستور دادن شرم دارند و دستور گرفتن را خفت می دانند.

*جستجوی شادی شخصی است نه الگويی که بتوانيم برای ديگران به جايش بگذاريم.

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸۳/٥/۱٥ - الهام