دروازه های انتها

 

دلم تنگ شده..هنوز هيچی نشده دلم تنگ شده برای همه ی روزای گذشته برای همه ی لحظه های روزه بودنمون  برای سر اذان دور يه سفره جمع شدنمون  برای اذان دمای مغرب برای آب جوش و خرما برای خنده های پشت سر هم وقتی که داداش کوچيکه ام از آب جوش می سوخت

من همين الان دلتنگ همه ی لحظه های ماه گذشته ام امروز عيده خيلی خوشحالم و خيلی هم دلتنگ... عادت کرده بودم به سحرها بيدار شدن ،دعای سحر شنيدن و در ضمنش دور هم سحری خوردن، برای تمام لحظه های قشنگ اين ماه....چه ماه عجيبی بود خدايا ..۳۰ روز و تو اين ۳۰ روز يک شبو بی حکايت نذاشتی گذاشتی تا دفتر خاطرات ذهنم پر بشه از ماه رمضان سال ۸۲ نمی دونم ماه رمضان سالهای پيش هم اينجوری بود!!!!!نبود...يا من يادم رفته اما چيزی که هست خاطرات اين ماهه که اينقدر پررنگ و درخشان توی ذهنم جا باز کرده ...نمی دونم چرا و چطور ولی حس می کنم توی لحظه لحظه های اين ماه يه جورايی عوض شدم يعنی اينقدر بوده که الان فکر کنم و برگردم و بازم نگاه کنم و بازم باورم نشه ...يعنی ۳۰ روز گذشته...۳۰ روز!!!!يک ماه تمام...

و حالا اين که پاشمو ببينم که ديگه روزه نيستيم ديگه اين نيست که بگن  اگه بخوابی اگه بشينی اگه نفس بکشی هر کاری که بکنی دارن برات ثواب می نويسن خدايا من دلم تنگ شده خدايا من همين الان برای تک تک لحظاتش دلتنگم يه شاديه عجيبی توی اين ماه بود سختی هاش يا حتی ناراحتی هاش اصلا خسته و ناراحتم نمی کرد يا اگه می کرد خيلی کوتاه بودلحظات شادی بخشش خيلی زياد بود و ماندگار روی همه چی رو می پوشوند خدايا اگه ماه رمضونهای سالهای قبل اين جوری يادم نيست که بخوام تفسيرشون کنم ولی اين قدرو مطمئنم که اصلا مثل اين ماه نبودند و من مثل الان تا اين حد دلم تنگ نمی شد اونم به اين زودی تو همين روزه عيد  ....من برای همه چی اين ماه دلم تنگ شده برای خستگی هاش، برای بی حال بودناش، برای سوز سرمای سحرهاش ،برای شور و شوق پهن کردن سفرهای افطار ،دمای غروبش  برای اون حس های عجيبی که تو همه ی آدما می شد احساسش کنی حتی برای اون چادری که تو اين ماه کنار دانشکده زده بودن و نمازای ظهر توش برگزار می شد برای شبای قدرش که ميديدم همه با يه دنيا اميد اونو به صبح می رسونن برای همه لحظاتی که زيبا بودنو ودوست داشتنی خدايا حالا من يه دفعه بدون همه ی اينا چی کار کنم ...

خدايا منو همين طور بی تاب و مشتاق به ماه رمضون بعدی برسون خدايا آرزو می کنم که منو تو اين ماه بخشيده باشی نکنه که تا ماه رمضون بعدی خواب بمونم خدايا اون لحظات ناب رو برام تداوم بده اون پاکی لحظاتو ازمون نگير خدايا توفيق بده که لحظاتمون پر باشه از اون چه که تو دوست داری از اون چه که تو می خوای و می پسندی و کاری کن که اين لحظات سرشار از شادابی و زيبايی بشه برامون... خدايا صبرمون رو زياد کن خدايا کاری کن که هر ساعتمون پر باشه از اندوخته ها از ياد گرفتن ها ....مسيرمون رو رو به پيشرفت قرار بده نکنه که دور خودمون بچرخيم ...خدايا از سال تحويل امسال لحظه ها طوری پشت سر هم قرار گرفتند حوادث طوری اومدند و رفتند که من هنوز که هنوزه باورم نميشه خدايا لحظات زيبا رو برامون بی نهايت کن و شناخت و خوب بودن رو توی مسيرمون قرار بده ...توفيق اينو بهمون بده که هميشه پر باشيم از تلاش از اميد و از يه گذشته زيبا و دوست داشتنی...  پر باشيم از توکل ...از نياز....

خدايا دلم تنگ شده ولی فقط خودت می دونی که چقدر از اين دلتنگی خوشحالم و چقدر برای همه ی لحظاتی که منو تا حالا به اينجا رسوندند متشکر و بازم بی تاب لحظه های قشنگ تر پر از اميد به لطف و بزرگی ات و به اينکه اطمينان دادی که تنها کسی هستی که هيچ گاه فراموشمون نمی کنی....

خدايا برکت اين ماه رو تداوم بده...

در دايره ی قسمت ما نقطه ی تسليميم

لطف آنچه تو انديشی حکم آنچه تو فرمايی 

بر کلمات می لغزم

چون بر بستری از آب

يا از نور

و خود را از کلمات باز نمی شناسم.

بيژن جلالی 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٢/٩/٥ - الهام