دروازه های انتها

 

سلام...
امروز امتحان زبان داشتم...هيچی نخونده بودم...(از خوبيات بگو بابا....نه بذار راحت باشيم ما که با هم اين حرفا رو نداريم) چی بگم براتون از اول هفته هی قراره بخونم ...هی نشده ...وقت نبوده ...يا اگر بوده کلی کار مهمتر ودوست داشتنی تر داشتم که انجام بدم....ولی خوب خيلی بد نشد....اين دفعه اکشال نداره به شرطی که قول بدی ديگه تکرار نشه....این دفعه خدا آبروتو خريد...(ديگه قول می دم.....من که چشمم آب نمی خوره!!!)
دیروز برای اولین بار توی این مدت کارآموزی یه کمی احساس رضایت کرم...مهندس بازم به شما ...دستتون درد نکنه...البته می دونم که دیگه از سایه ی ما هم فرار میکنداما مایه ی عاقبت به خیری شد براتون....همین قدر کافیه دیگه ...توضیح بیشتر نمی خواد.... ....ولی آنچه که لازم به ذکره اینکه من تازه راهشو پیدا کردم

بچه ها اين جمله رو ببينيد......
اگر هنوز زنده ای به خاطر آن است که هنوز به آنجا که بايد نرسیده اي
اين جمله يه کمی منو به فکر واداشت...جدی پس يعنی تنها بهونه ای که تا حالا منو زنده نگه داشته همينه...اما خيلی ها هم فکر کنم به اونجا که بايد نرسيدند و وقتشون به سر اومد...؟؟؟!!!!شايد ديگه از اونا نا اميد شدن...يعنی خودشون نا اميد شدن ...گفتن ديگه نميشه ...فايده نداره ...راهی نداره....نمی دونم...امامن هنوز اينجام ...هنوز دارن بهم وقت ميدن ...هنوز يه تکونايی می خورم....نکنه بهم بگن وقتت تمومه و من هنوز شروع نکرده باشم...هنوز کارايی رو که دلم می خواد نکرده باشم...چه دليلی داره که اون کارايی رو که دوست داريم هی عقب بندازيم....کارايه مهمتر هست؟؟؟مگه کاری مهمتر از اينم هست ...شايد بعد ديگه وقتشنو نداشته باشيم...اون وقت دلتون نمی سوزه که يه عمری تو اين دنيا بوديدو يه بار نشستيد ببينيد چی می خوايد...خودتون چی می خوايد...نه اينکه چی ازتون می خوان...يا چی بهتره...يا بعدش چی ميشه...آينده اش بهتره...يا اينکه همه همين طور دارن زندگی می کنن....
فکر کنم دلمون باید برا خودمون بسوزه...داريم تو اين هيا هوی زندگی گم ميشيم...تو اين همه کار تکراری ،زندگیه روتين شده....وقت برا فکر کردن به خودمون رو نداريم
شما چی ....شما دارید چی کار می کنید....
استاد می گويد:
امروز روز خوبی برای انجام کاری نا معمول است. مثلا می توانيم موقع رفتن سر کار در خيابان برقصيم.می توانيم مستقيم به درون چشمهای يک بيگانه نگاه کنيم و سخن از عشق در نخستين نگاه بگوييم.يا به رييس خود نظری بدهيم که به نظر احمقانه بيايد،نظری که هرگز مطرح نکرده ايم.
امروز می توانيم بر بيدادی کهن بگرييم که در گلو يمان گير کرده. می توانيم به کسی تلفن کنيم که سوگند خورده بوديم ديگر هرگز با او صحبت نکنيم(اما خيلی دوست داريم در منشی تلفنی خود از او پيغامی داشته باشيم.)امروز می تواند روزی انگاشته شودخارج از برنامه ای که هر روز صبح می ريزيم.
امروز هر خطايی مجاز وبخشوده خواهد بود. امروز روز لذت بردن از زندکی است .

مکتوب ـپائولو کوئليو
حالا البته هر کاری هم که گفته نکنيدا ..



life is a series of beginnings that bring us closer to
the realization of our dreams.
may all of your dreams sanse the warmth of success.


زندگی زنجيره ای از آغازهاست ...
تا به رويا هايمان رنگ واقعيت ببخشيم
اميدوارم تمامی روياهای تو گرمی پيروزی را نويد دهد.

Edith schaffer lecherberg



لحظه هاتون سر شار از نور و زبيايی
فعلا....



راستی اگه می خواهید درباره پوشش نظر بدید به
اينجايه سری بزنيد ....می خوان بعدا از جمع بندی نظراتتون يه مطلب عالی بنويسند..

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٢/٥/۳٠ - الهام