دروازه های انتها

 

سلام..
خيلی دلم گرفته بود خيلی ،اصلا حال هيچ کاری رو نداشتم حتی اينکه بيام واينجا بنويسم.
می دونی حالا که دارم فکر ميکنم می بينم يه عالمه چيز جمع شده بود توی دلم و فکرم رو مشغول کرده بود وبعد،فقط احتياج به يه عامل داشت که بشه startشروع اين احساس دلتنگی...
ولی خوب حالا انگار احساس می کنم بهترم
خوب شما چطوريد؟...راستشو بخواين دلم براتون تنگ شده بود،وای خدای من اگه بدونيد چقدر کار دارم اون قدری که فکرشو که می کنم مو به تنم سيخ ميشه .اصلا نميدنم اين ترم چطوری گذشت باورم نميشه که داره تموم ميشه خدايا من خيلی کار دارماز درس براتون بگم که اين ترم فقط درسای اصلی واختصاصی دارم اونم ۱۹ واحدکه ديگه براتون نگم که چقدر نخونده دارم بهتره،آخه جالب اينه که اول ترم مثل شير ميرم جلو که۱۹ واحد چيه بابا بيشترتازه هی هم خودمو اين طرف واون طرف مشغول ميکنم.
اما جدا اين ترم سرم خيلی شلوغ بود درس ودانشگاه که جای خودش ،يه مسئوليتی را هم توی دانشگاه قبول کرم که ديگه نميشه بگی نه،يه جايی هم يه کار کوچولو می کردم ولی خوب بالاخره چند روز در هفته وقتم را می گرفت تازه يه کلاس هم می رفتم که باعث شده بود ديگه جمعه نداشته باشم...تازه خدا رحم کرد چون قرار گذاشته بوديم با يکی از بچه هايه کلاس هنری هم بريم که ديگه نميگم چی بود فقط خدا رحم کرد که اونو ديگه نرفتيم اگر نه کلی برای خودش ميشد قوز بالا قوز.....تازه جدای از اينا می خواستيم برای کارشناسی ارشد هم بخونيم از هيچ چی هم که چشم پوشی نمی کرديم نمايشگاه کتابمون رو بايد می رفتيم نميشد که نريم،نمايشگاه کامپيوتر هم همين طور،هر جا هم که سميناری ،دفاعيه ای ،جلسه ای،اردويی بود بدون ما برگزار نميشد.آخر شب هم که نميشد بدون کتاب داستان وشعر خوابيد.خوب برنامه ام حسابی سنگين بود ديگه
اما حالا بگذريم...از اين حرفا گذشته بايد شروع کنم کارای عقب مونده ام را يکی يکی انجام بدم اول از همه هم درسبابا يه عمری با آبرو زندگی کرديم....ولی جدی هم خيلی زياده هم سخت.
آخ راستی اگه بدونين ديروز چی شد....بابچه ها اين ترم يه درس اختياری گرفتيم به اسم مهندسی اينترنتکه هنوز نشده درست وحسابی بشنيم وبخونيمش خلاصه براتون بگم که ۲ تمرين داشتيم ۲ هفته هم وقت داشت تازه دوشنبه هفته پيش هم تعطيل بود خلاصه ما خودمون رو کشتيم آخرش فقط يکی اش حل شد حالا باورتون ميشه تا ديروز رفتيم کلاس استاد تا جمعه بعدازظهر وقتشو تمديد کرد البته نمی ودنم تا اون وقت بتونيم کاری بکنيم يا نه ولی کلی ذوق کرديم اصلا فکرشو نمی کردم .....به هر حال از همين جا از اين استاد گرانمايه،فداکار،دانشجو درک کن و....و.....و.....حسابی متشکريم.اجرشون.........چی بگم؟؟بمونه برای اون دنيا با خدا{البته توی اين دنيا هم براشون هميشه خوب مقدر بشه}
خلاصه اينکه از من داغ درس ديده بشنويد و هرچه زودتر تا دير نشده درساتون رو شروع کنيد چيز ديگه نمونده ها ..................شما مي تونيد......شما حتما می تونيد...شما حتما موفق ميشيد،من مطمئنم.........می تونيد...می تونيد...حسابی روحيه گرفتيدا پس بدويد ،پاشيد ،وقتو از دست نديد.
هميشه شاداب باشيد
................................................................................
پروردگارا

به من آرامش ده تا
بپذيرم آنچه را که نمی توانم تغيير دهم
دليری ده
تا تغيير دهم آنچه را که ميتوانم تغيير دهم
بينش ده
تا تفاوت اين دو را دريابن
مرا فهم ده
تا متوقع نباشم دنيا ومردم آن مطابق ميل من رفتار کنند.
.......................جبران خليل جبران

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٢/۳/٦ - الهام