دروازه های انتها

بچه که بودیم ....

دنیا رو ببین ...

 

بچه که بودیم از آسمون بارون می اومد؛

بزرگ شدیم از چشمامون بارون میاد.

بچه که بودیم همه چشمهای خیسمون رو می دیدن.

بزرگ شدیم هیچ کس نمی بینه.

بچه بودیم توی جمع گریه می کردیم؛

بزرگ شدیم توی خلوت.

بچه بودیم راحت دلمون نمی شکست .

 بزرگ شدیم خیلی آسون دلمون می شکنه.

بچه که بودیم همه رو 10 تا دوست داشتیم.

بزرگ شدیم بعضی ها رو هیچی ، بعضی ها رو کم و بعضی ها

 رو بی نهایت دوست داریم.

بچه که بودیم قضاوت نمی کردیم و همه یکسان بودیم.

بزرگ که شدیم قضاوت های درست و غلط باعث شد که اندازه

دوست داشتنمون تغییر کنه.

کاش هنوزم همه رو به اندازه همون بچگی 10 تا دوست داشتیم.

بچه که بودیم اگه با کسی دعوا می کردیم یک ساعت بعد از

 یادمون می رفت. بزرگ که شدیم گاهی دعواهامون سالها تو

یادمون مونده و آشتی نمی کنیم.

بچه که بودیم بزرگترین آرزومون داشتن کوچیکترین چیز بود.

بزرگ که شدیم کوچیکترین آرزومون داشتن بزرگترین چیزه.

بچه که بودیم آرزومون بزرگ شدن بود.

بزرگ که شدیم حسرت برگشتن به بچگی رو داریم.

بچه که بودیم درد و دلامون رو به ناله ای می گفتیم و همه می فهمیدن.

بزرگ که شدیم درد و دلمون رو به صد زبون می گیم ... هیچ کس نمی فهمه.

بچه که بودیم بچه بودیم،

  بزرگ که شدیم، بزرگ که نشدیم هیچ، دیگه همون بچه هم نیستیم.

ای کاش با همون صفتهای خوب و پاک بزرگ می شدیم

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩۱/٤/٢ - الهام