دروازه های انتها

ما ونمايشگاه کتاب

راستشو بخواين از ابتدای شروع اين ترم با بچه ها قرار گذاشتيم که حتما نمايشگاه کتاب تهران را بريم.همه مون هم مصمم بوديم و خلاصه مو لا درز تصميممون نمی رفت .القصه اينکه روزها وساعتها پشت سر هم اومدند ورفتند و نمايشگاه بين المللی کتاب افتتاح شد البته چشمتون روز بد نبينه تا امروز هر چی برنامه ريختيم نشده که نشده آخه نمی دونيد که ما آخر دوستی هم هستيم برای همين هم می خواستيم هر جور که شده همه با هم بريم .که هر دفعه يه جوری شده که نشده.......
یکی از برنامه ها برای روز يکشنبه بود که دفتر نمايندگی دانشجويان برنامه ريزی کرده که اون را فعلا منصرف شديم. چون يکی از دوستامون که احتمالا شما هم ميشناسيدنقبروز يکشنبه امتحان آمار دارند و خلاصه هيچ جوری هم نشد استاد گرانمايه را راضی کرد که با يه گروه ديگه امتحان بدهند (اون وقت می گن چرا جوونا هی می گن ما را درک نمی کنيد البته جای تعجب ويا بهتره بگم ناراحتی داره که بدونيد اکثر شيخ الشيوخ های دانشگاه ما جزء خيل عظيم جوانان هستند)....
بچه های انجمن برق و کامپيوتر هم روز سه شنبه حرکت می کنند که باز هم به علت اينکه ما اين ترم بيشتر درسهای اصليمون آخر هفته افتاده اونم به برنامه مون نمی خوره(خوب ديگه اينم از مشکلات بچه درسخوناست)ولی جالبتر از همه اينکه هنوز اميدمون را از دست نداديم و باز هم ميگيم انشاالله ميريم.
خلاصه اينکه ما يعنی خودم به اتفاق بچه های نقبوآسمونيهاو البته بنت بابام و دوستای ديگه هنوز کورسوی اميد توی دلهامون روشنه و طبق آخرين مذاکرات تصميم گرفتيم که اگر بشه خودمون روز دوشنبه بعدازظهر بريم که سه شنبه نمايشگاه باشيم ....
حالا شما فکر می کنيد ما آخرش امسال رفتنی هستيم يا نه
يا علی مدد

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٢/٢/٢٠ - الهام