دروازه های انتها

 

ديگر بار خورشيد راست ايستاد زمين چرخی زد.اعتدال آغاز شدوبهار اين اتفاق سبز از راه رسيد.
هر چند اين بهار نه اولين بهار است و نه آخرين بهار...
سالی ديگر اغاز شده است ولحظه هائی عزيز درپشت وشايد لحظه هايی عزيزتر در پيش رو.ديروزهايی که گذشته هر کدام می توانست پل پيوستن به آسمان باشد می توانست بهانه شکفتن شود وجاده ای که به روشنی و زيبايی و بينائيمان برساند.
برای گروهی سال گذشته همه گاهش بهار بود..هرروز چيزی تازه يافتند دنيايی تازه را تجربه کردند خوبتر زيستند وبالاتر پريدندو گروهی نيز جز قتل عام قساوتمندانه روزها ولحظه های عزيز چيزی نداشتند.
ما در کدام گروه ايستادهايم؟
اگر حسرتی جانمان را می خراشدواندوهی بر دلمان نشسته ..اینک فرصت دیگر گونه شدن هست می توان چیزی دیگر شد...مگر دعای آغازین سال جز همین استاز او می خواهیم که یا محول الحول ...حول حالنا الی احسن الحال یعنی خدایا دگرگونمان کن . نگاهی تازه مان بخش. زیستن نه به رنگ دیروز عطایمان کن.
......
هر چه بود سالی دیگر گذشتو اینک بهار طلایه دار سرسبزی و شکفتن آمده است.
بیائیم امسال را سر نوشتی روشن تر ببخشیم.روشن زندگی کنیم ...با روشنی زندگی کنیمو روشنی بخش راه و زندگی دیگران باشیم.سالی چنین مبارکمان باد.
نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی
چه بسی گل بدمد باز تو درگل باشی
در چمن هر ورقی دفتر حالی دگر است
حیف باشد که ز حال همه غافل باشی

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٢/٢/٩ - الهام