دروازه های انتها

 

احساس می کنم یه چیزی توی گلوم باد کرده...

یه چیزی که محل نذاشتن بهش کوچیکش نمی کنه...

برای رسیدن به این چیز باد کرده توی راه نفسم خیلی کوچیک شدم...

بارها بهش رسیدم!

گاهگاهی از خوش خیالی خودم بدم می یاد ،از خودم متنفر می شم

الان از اون موقع هاست...!

اما دارم فکر می کنم اگه این احساسات توی گروه ما نبود شاید سنگ رو سنگ بند نمی شد!

این تلنگریه برای فکرای جور واجوری که سر راه ذهنم سبز می شن ولی با خوش خیالی پسشون می زنم!

هر چیزی تاوانی داره که باید برای داشتنش اونو هزینه کرد ...حالا هرچی دنیا رو محکمتر پس زده باشی تا تو مسیر تو راه بره ،تاوانش محکم تر خوردت میکنه...حالا تو می مونی با ادعات که چه قدر محکمی!

همون قانونی که میگه انرژی ازبین نمی ره و بر می گرده!

همون هزینه فرصت معروف!

برای داشتن هر چیز باید هزینه اش رو بدی!

خیلی داغونم!

همه بدنم از ضربه سیلی دنیا درد می کنه...روحم پر از تاوال شده...خیلی دلم می خواد که این دفعه دیگه به این تاولها برسم نذارم مثل قبلیا کهنه زخم بشه و بمونه!

تازه فهمیدم که رسیدن بهشون شجاعت بیشتری می خواد تا ندیدنشون!

دلم برای اینجا تنگ می شه همیشه!

فقط نشونه هایی از یه دوره!

یه دوره از زمانیکه به همه چیز و همه کس فرای خودم فکر کردم...

هزینه فرصت وقتی که فکر کردم بزرگ منشی یعنی خودتو ندیدن یعنی از دریچه ی چشم بقیه دیدن ،تا هر چه بیشتر بتونی راضی شون کنی!

الان دیگه کبریتام تموم شده مثل دخترک کبریت فروش!

یا حداقل می خوام که دیگه کبریت نداشته باشم...پس به دنیا بگین من دیگه کبریتی نمی کشم سرما دلچسب تره وقتی که قرار باشه فقط تو کبریت بکشی!

الان نگرانم...نه از این که دارم اون آرامش خیالیمو به هم می زنم از این که آیا جدا هیاهوی دنیا بعد از این یادش می یاره که شاید اونم بتونه کبریت رو بکشه و ...!اصلا می دونه که کبریتی هم داره!

ساکت نمون
حرف بزن ، بلند
بگو تا ببينند که کجايي
و چي ميخواي
اما هيچوقت از ته دل نخند
هيچوقت رو راست نباش
مخصوصا هيچوقت حرف دلتو نزن
اگر جونتو دوست داري
و ميخواي يکمي عمر بکني
دهن احساستو محکم ببند

عجیبه ولی حقیقته!

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/٥/۱۳ - الهام