دروازه های انتها

 

سلام

خوب هستيد بچه ها....وای چقدر دلم برای همه تون تنگ شده....دلم برای اينجا هم کلی تنگ شده بود.....اين قدر دلم می خواد بيام به خونه های تک تک تون سر بزنم....واي، ولی راستشو بخواين اصلا نميشه....اين کار آموزی اصلا وقت برامون نذاشته ....حالا خدا کنه يه چيزی از توش در بياد اقلا يه چيزی ياد بگيرم ....اين همه اتلاف وقت يه ثمری هم داشته باشه به هر حال ممنون از اين که سر زديد....در اولين فرصت جبران می کنم ...ميامو به همتون سر می زنم......(راستشو بخواين امروزم استثناء نرفتم....يه جورايی در رفتم!!!!...تازه اينم اينترنته خودم نيستوگرنه همين حالا ميومدم يیشتون.....)

خلاصه در اين دوران طاقت فرسا تنها چيزی که يه کمی تسکين دهنده است خوندن کتابايی که يه جورايی به دل ميشينه خلاصه برا همينه که ما هر روز حتما يکی دوتا کتاب زير بغلمونه و می ريم کار آموزی....وتا يه فرصتی ميشه يه چند خطی خونديم

خلاصه الانم يکی از کتابايی که در دست خوندنه کتاب پيامبرو ديوانه اثر جبران خليل جبران است هنوز که تموم نشده ولی يه ۱۲۰ صفحه ايش رو خوندم.....می خوام بعضی از جملاتش رو براتون بنويسم که اگه نخونديد ميشه مثل يه خلاصه....اميدوارم لذت ببريد.....

**هميشه چنين بوده است که مهر به زرفای خود پی نمی برد تا آنگاه که ساعت فراق فرا می رسد.

*هنگامی که مهر شما را فرا می خواندازپی اش برويد ...اگر چه راهش دشوار و ناهموار باشد و چون با شما سخن می گويد او را باور کنيداگر چه صدايش رويا های شما را بر هم زند...مهر کارهايی با شما می کند تا رازهای دل خود را بدانيدو با اين دانش به پاره ای از دل زندگی مبدل شويد.

**مهر چيزی نمی دهد مگر خود را و چيزی نمی گيرد مگر از خود. مهر تصرف نمی کند و به تصرف در نمی آيد زيرا که مهر بر پايه ی مهر پايدار است.

*اگر مهر می ورزيد شما را بايد خواهشی باشد زنهار که خواهش ها اينها باشند:

آب شدن،چنان جويباری که نغمه اش را از برای شب می خواند.

آشنا شدن با درد مهربانی بسيار.

زخم برداشتن از دريافتی که خود از مهر داريد.

وخون دادن از روی رغبت وباشادی.

بيدار شدن در سحر گاهان با دلی آماده پرواز

و به جای آوردن سپاس يک روز ديگر برای مهر ورزی

به خواب رفتن با دعايی در دل برای کسانی که دوستشان می داريد.

**به يکديگر مهر بورزيد  اما از مهر بند نسازيد ...بگذاريد که مهر دريای مواجی باشد در ميان دو ساحل روحهای شما.

*دل خود رابه يکديگر بدهيد اما نه برای نگه داری. زيرا که تنها دست زندگی می توانددلهايتان را نگه دارد.

**دهش در برابر خواهش نيکوست اما دهش بی خواهش و از روی دانش نيکوتر است.هر آنچه داری روزی داده خواهد شد پس هم امروز بده تا فصل دهش از آن تو باشد نه از آن ميراث خوارانت.

*بيکار بودن يعنی بيگانه شدن با فصلها و واپس ماندن از سير زندگی،که با شکوه و رضا سر فراز به سوی نا متناهی يش می رود.

**زندگی به راستی تاريکی است مگر آنکه شوقی باشد ،شوق هميشه کور است مگر آنکه دانشی باشد،و دانش هميشه بيهوده است مگر آنکه کاری باشد،وکار هميشه تهی است مگر آنکه مهری باشد ...وهر گاه که با مهر کار کنيدخود را به خويشتن خويش می بنديدو به يکديگر وبه خداوند خود.

*هرچه اندوه درون شما را بيشتر بکاود جای شادی در وجود شما بيشتر می شود.

......بقيه شو دفعه های بعدی براتون می نويسم که خسته نشيد.

اميدوارم هميشه لبريز از ايده های نو و تلاش و شادی بی پايان باشيد

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٢/٤/٢۳ - الهام

 

اول از همه احوال پرسی

سلام بچه ها....خوبيد....خوشيد...سلامتيد....چه خبرا؟؟؟!!!
ما نبوديم چه خبر بود....دنيا هنوز آرومه؟؟!!!
خب....ديگه اومدم...
اول از همه به قول اين وبلاگ خودمونی با هم بذاريد يه چيزی از ته دل بگم:
يههههههههههههههههههههههههوووووووووووووو
آخيش آقا بالاخره اين امتحانای ما تموم شد
حالا می خوام يه کمی نفس بکشم...ديگه داشتم فکر می کردم نکنه تموم نشه....يعنی تا کی ادامه داره....
چه امتحانايی دادم يکی از يکی بهتر ....اين ترم واقعا گل کاشتم هيچ ترمی اين همه نمره درخشان نداشتم....الهام خانوم دستت درد نکنه...خسته نباشی...جدا زحمت کشيدی
حالا مهم که نيست ولی راستشو بخواين خيلی هم غير مهم نيست ...نه؟؟؟؟
بالا خره فعلا مهم اينه که ديگه امتحانی در کار نيست و حالا زمينه مساعده برای کارايی که توی طول ترم دلم می خواست و نميشد ووقت نداشتم انجام بدم
از اين لحاظ آخ جوووووووووووووون
ولی خوب راستشو بخواين خيلی هم اوقات فراغت پيدا نکردم از چندروزه ديگه بايد برم کارآموزی اونم هر روز اونم روزی ۷-۸ ساعت وای خدا کاش اون جا يه آشنايی چيزی پيدا بشه من که دق می کنم از صبح تا عصر ديوار ببينمحالا تا چند روز ديگه خدا بزرگه.....فرجی ميشه انشاالله....
براتون بگم ما ديروز رسيده نرسيده اول تا تونستيم خورديم انگار اين ۲۰ روز هيچی نخورده بوديم بعد هم غش کردم تا عصر....من نميدونم اين همه نه خواب داشتم نه خوراک پس اين چه امتحانايی بود دادم.
بعدم زودی رفتيم بيرون که باورم بشه نه...جدی جدی تعطيلات شروع شده بعدم اومدم يه کاغذ برداشتم و تند تند روش می نوشتم که چه کارايی قراره بکنم........
آهان اين خوبه.....
نه نه اين اول اين مهمتره....
اااااااا اين يادم نره

حالا يه ليستی ساختم بيا و ببين يه تابستون کمشه يه چندتا تابستون پشت سر هم می خواد
خلاصه خيلی بد نيست جای شما خالی.....فقط تنها چيزه نگران کننده اينه که آخره اين ماه يه پروژه بايد تحويل بدم که هنوز شروع نکردم و از اون جايی که من بيش از حد به خودم اطمينان دارم و به توانايی هام اعتماد....اصلا دير نيست....از حالا شروع می کنم .......
خوب بسه ديگه من چقدر بگم يه کم هم شما بگيد.....

اين شعر تقديم به همگی شما ....

کی گفته خودپرستی
زشت است يا گناه است؟؟
تعريف کردن از خود
يک کار اشتباه است!!!!

باید به خود بنازیم
این است صحبت من
چون ما دلیم...روحیم
نه دست و پا واین تن

روحیم و وسعت ما
صدها کویر و دریاست
باور کنیم این خود
خیلی بزرگ و زیباست

با کشف این حقیقت
زیباست خودپرستی
این عشق مثل رودی
جاریست توی هستی

عین خداپرستی ست
این خودپرستی ما
چیزی به جز خدا نیست
در ذات و هستی ما

ناصر کشاورز


خب اينم آخرين جمله.....
ديل کارنگی:((ما چقدر دير متوجه می شویم که زندگانی و حيات همان دقايق و ساعاتی است که با کمال شتابزدگی انتظار گذشتن آنرا داشتيم.))

پرنشاط و سر افراز باشيد.......

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٢/٤/۱٦ - الهام

تشکر.....

سلام بچه ها ...خوب هستین...امیدوارم که همگی عالی باشید....
من باید حسابی از همگی تون تشکر کنم جدا شر منده کردید....هیچوقت این مدلی جشن تولد نگرفته بودمخونواده که سر جای خودشون همیشه شر منده می کنند...ولی شما......تا حالا جشنی گرفته بودید که حدود ۷۰ نفر فقط به خاطر شما بیان و بهتون سر بزنند...ممنون از تک تکتون...یه عالمه هم میل داشتم از کسایی که خیلی هاشون رو اصلا نمی شناختم واقعا لطف کردید...باشه توی تولد شما جبران کنم....


اگر یک لحظه در صد سال
دلی در کهکشانی دور
به یاد من تید
بی شک
دل من در تمام عمر
به یادش می تید یرشور

خوب دیگه چه خبر خوب هستید....درسا چطوره ...امتحانا تموم شده؟؟؟ .....کاروبار خوب یش میره؟؟؟....
به قول یکی از وبلاگی ها من دوتا امتحان خفن برام مونده....دیگه به یت یت افتادم ...اصلا اصلا حالشونو ندارم ...عجبا هی می گن مهم یادگیریه...نمره و امتحان ملاک نیست ...خوب یس نگیریدچه کاریه این همه وقت و هزینه و نیروی انسانی تلف بشه.....فعلا که دارن میگیرن ما هم مجبوریم بدیم یس حرف در موردش فایده ای نداره بگذریم....


move on
i`ve been in and out of favor with lady luck
i gotta tell you
i`ve seen thinges i never wanted to see
i`ve got to get back on my feet
i feel like i`ve been sleeping
sweet,sweet time
has been a real good friend of mine
wating for that change of season
Move on
hold it together,move on
life`s so short,move on
only time will set you free
better get yourself where you wanna be
and i move on
i`ve been in and out of favor with love
because i gotta tell you
i`ve been things i never wanted to be
and then some angel called me up
said don`t waist time` cos even angels say goodbye

به ییش
من گاه مورد عنایت بانوی شانس بوده ام وگاه خارج از آن
می خواهم به تو بگویم
چیزهایی را دیده ام که هر گز نمی خواستم ببینم
فهمیده ام که باید روی یاهایم عقبگرد کنم
احساس می کنم خواب هستم
اوقاتی بسیار شیرین
با دوستی خوب و حقیقی،از آن خودم
در انتظار آن تغییر فصل به سر می برم
به ییش برو
با هم آن را حفظ می کنیم،به یش برو
زندگی خیلی کوتاه است به ییش برو
فقط زمان می تواند نجاتت دهد
بهتر است خود را دریابی که می خواهی کجا باشی
وبه ییش می روم
من گاه مورد عنایت عشق بوده ام و گاه خارج از آن
چون می خواهم بگویم
چیزهایی بوده ام که هرگز نمی خواستم باشم
آنگاه فرشته ای مرا فراخواند
گفت وقتت را تلف نکن ،چون حتی فرشتگان هم خداحافظی می کنند

دوچیز در زندگی وجود دارد که باید هدف انسان قرار گیرد:اولی به دست آوردن آن چه که می خواهید و دومی لذت بردن از آن.فقط عاقلترین آدمها هستند که به دومی دست می یابند.

شاد و یرمهر بمانید.

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٢/٤/۱٠ - الهام

ومن دوباره متولد شده ام!!!!!

سلام بچه ها ...می خوام براتون يه قصه بگم...يه قصه از يه زندگی....
دقيقا ۲۲ سال پيش بود ۵ تير يه جنين داشت مرتب خودشو به درو ديوار می زد اصرار داشت بياد بيرون و اين دنيای آدما رو ببينه،بقيه هم منتظرش بودن ...همه با يه دنيا آرزو و اميد.....داشت به دنيای ناشناخته ها پا می ذاشت....
مادر و پدرش يه زن و شوهر جوون بودن ...مادرش درد داشت ولی اين درد شيرين رو دوست داشت پدرش نگران بود و مرتب قدم می زد...زندگی شيرينی داشتند که با اومدن اين کوچولو قرار بود شيرين تر بشه...باعث ميشد زندگيشون هدفمند تر بشه ...هر دو همه چيزای خوب توی دنيا را براش می خواستند،می خواستند بهترين باشه،بهترين رفتار کنه،بهترين کارا رو براش بکنن....يه دنيا اميد برای آينده اش داشتند...
خلاصه حدود ساعت ۹:۴۵ شب بود که بالاخره صدای گريه ی کوچولو همه را به خودشون آورد...اومده بود.....همون لحظه ی موعود.....همه منتظرش بودن ....مادرش با تمام خستگی لبخند روی لباش بود ..پدرش خيلی خوشحال بود.مادر بزرگ،پدربزرگ.....
ولی اون داشت گريه می کرد !!!چرا مگه نمی خواستی بيای...مگه نمی خواستی بيای و دنيايه آدما رو ببينی....نمی دونم جدی چرا داشت گريه می کرد شايد اونم عمق لحظه ها رو حس کرده بود حس می کرد که چقدر بار مسئوليتش سنگينه.....بايد تا می تونه خوب باشه...چرا که اومده بود و حالا که اومده بود بايد تا آخرش رو به بهترين شکل می رفت،چون هر چند که اومدنش دست خودش نبود ولی به هر حال ديگه تکرار شدنی هم نبود ،تازه بايد پاس همه ی عشق و صفا ومحبت اونايی رو هم که دوستش داشتن می داشت مهمتر از همه پدر ومادرش ...اونايی که حاضر بودن از همه چی شون برای اون بگذرند....چطور می تونستند!!!چطور می تونست جبران کنه....می تونست؟؟؟
دست به دست می شد همه با لبخند نگاش می کردندولی اون همين طور گريه می کرد دست وپا می زدفقط توی بغل پدر و مادرش بود که آروم گرفت.....چه جالب اون که تازه اومده بود چطور فهميد پدرو مادرش کی هستند ..صدای قلبشون رو شنيد ..آره درسته قلب اون دوتا يه طور ديگه می زد ....براش می زد ......

گذشت سال اول ،روزهای زيبا و شاديهای بی پايان،جشن تولد....سال دوم....سالهای سال گذشت واون کوچولو همون کوچولويی که براتون گفتم امروز ۲۲سالش تموم شد!!!!!!!!باورتون ميشه خودش که باورش نميشه...اين همه گذشته!!!!اين همه بزرگ شده !!....ولی اون که هنوز خودش احساس کوچيک بودن می کنه کلی کار نکرده داره... کلی برنامه....کلی دلش می خواد که بهتر باشه...یعنی تا حالا خوب بوده؟؟!!!تونسته ذره ای از مسئولیت اومدنش رو که روز اول خوب روی شو نه هاش حس کرده بودو باعث گریه اش شده بودرا انجام بده ...چقدر تونسته ثابت کنه که شرمنده پدرو مادرشه...اینکه چقدر دوستشون داره و اینکه می خواد براشون بهترین باشه....چقدر تونسته برای بقیه مفید باشه ...چقدر تونسته بار غمی را از روی دل کسی برداره....آیا تونسته گاهی فقط شنونده خوبی باشه...چقدر تونسته شاکر خدا باشه به خاطر همه چی که اصلا نمیشه نام برد و شمرد...به خاطر ذره ذره وجودش و اون چه که داره ،حس میکنه و هر چی که فکرشو میکنه ....خدایا ازت ممنونم به خاطر اینکه اجازه دادی یه بهار دیگه رو توی زندگیم ببینم...

شايد امسال تونستم به اون چه که می خوام نزديک ونزديکتر بشم...به اون چه که بايد باشم...به کمالی که تو برام در نظر گرفتی...خدايا کمکم کن می دونم که تنهايی نمی تونم تنهايی هيچ کاری نمی تونم بکنم جدا اگه تو را نداشتم بايد چی کار می کردم....خدايا کمکم کن که امسال قدمهای بلندتری رو بر دارم...خدايا کمکم کن که برای پدر و مادرم فرزند خوبی باشم،برای خودت بنده ی خوبی ،برای دوستام دوست مرهم دلی ،برای برادرام خواهر خوبی ..برای همکارام همراه خوبی و برای همه ي اونايی که دوستشون دارم کسی باشم که بتونن با هاش راحت باشن...درددل کنن از بودن در کنارش احساس خوبی داشته باشن براشون مفيد باشم ..بتونم تا بشه بهشون توی هر کاری که دارن کمک کنم.....
خدايا دلم می خواد اگه عمری بود اگه تقدير اينطور بود که سال ديگه ام يه همچين روزی رو ببينم وقتی به پشت سرم نگاه می کنم احساس رضايت کنم ...از اينکه اين سال رو چه خوب گذروندم...از اين که تونستم يه کاری بکنم يه جايی مفيد باشم يه وقتی يه حرفی بزنم که به دردخورده باشه بالاخره اينکه يکسال رو که می گذرونم ارزش گذروندن و نفس کشيدن داشته باشه.....
ممنونم خدايا ممنون
بچه ها قصه ام داره تموم ميشه درسته ....امروز يه روز تازه از يه شروع دوباره توی زندگيمه...امروز دوباره می خوام شروع کنم دوباره...دوباره محکم تر قدم بردارم و هدفمند تر ....شما هم برام دعا کنيد.
اميدوارم که همگی هميشه شاد و پر اميد باشيد.
دلم می خواست همه تون رو به يه جشن تولد دعوت کنم ...ولی چطور..نميشه که ..حداقل می تونم توی اين شروع تازه از لابه لای اين همه packetو صفر ویک بدون احساس دوستیم رو براتون بفرستم و همین طور آرزوی روزهای خوبی رو که براتون دارم


شاد شاد شاد باشید.....

الهام۲۲+1روز

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٢/٤/٥ - الهام

 

جالبه....بخونید....
عشق در لحظه پديد می آيد٫ دوست داشتن در امتداد زمان. اين اساسی ترين تفاوت ميان عشق و دوست داشتن است. عشق معيارها را در هم می ريزد ٫ دوست داشتن بر پايه معيارها بنا می شود. عشق ناگهان و ناخواسته شعله می کشد ٫ دوست داشتن از شناختن و خواستن سرچشمه می گيرد. عشق قانون نمی شناسد ٫ دوست داشتن اوج احترام به مجموعه يی از قوانين عاطفی است. عشق فوران می کند چون آتشفشان و شره می کند چون آبشاری عظيم اما دوست داشتن جاری می شود چون رودخانه ای بر بستری با شيب نرم...
عشق در نمی زند ٫ مودب نيست ٫ حرف شنو نيست ٫ درس خوانده نيست ٫ درويش نيست ٫ حسابگر نيست ٫ سر به زير نيست ٫ مطيع نيست...
عشق ديوار را باور نمی کند٫ کوه را باور نمی کند ٫ گرداب را باور نمی کند ٫ زخم دهان باز کرده را باور نمی کند ٫ مرگ را باور نمی کند...
...عشق و دوست داشتن از پی هم می آيند ؛ اما هرگز در يک خانه منزل نمی کنند . عشق انقلاب است و دوست داشتن اصلاح. ميان عشق و دوست داشتن هيچ نقطه مشترکی نيست. از دوست داشتن به عشق می توان رسيد و از عشق به دوست داشتن. اما به هرحال این حرکت از خود به خود نيست٫‌از نوعی به نوعي است٫ از خميره يی به خميره يی... و فاصله ای ابديست ميان عشق و دوست داشتن ٫ که برای پيمودن اين فاصله يا بايد پريد يا بايد فرو چکيد.

از کتاب آتش بدون دود
اثرنادر ابراهيمی

از تمام رمز و راز های عشق
جز همين سه حرف
جز همين سه حرف ساده ی ميان تهی
چيز ديگری سرم نمی شود
من سرم نمی شود
ولی
راستی دلم که می شود.

قيصر امين پور

تابعد....

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٢/٤/٤ - الهام