دروازه های انتها

 

اين سايت محمداصفهانیاست.
اگه دوست داريد ببينيد.
تا بعد

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٢/٢/۳۱ - الهام

IT

سلام .....
چه خبر ...امیدوارم که همگی توی درساتون،اگه دانشجو یا دانش آموزید و توی کاراتون اگر که کارمندیدموفق باشید و اگر هم، نه علم آموزید .....نه عالمید...نه دوست دار علم .....یکم یکم تو یه فکری برای خودتون افتاده باشید...دوستانه می گم بابا ...با خودمم هستم

خوب راستشو بخواين خبر جديد اينکه عصر روز دوشنبه رفته بوديم نمايشگاه IT(پل شهرستان) اگه نرفتید اصلا دلتون نسوزه فکر کردین چه خبر بود هیچی .....واقعا هیچی. فقط اگه با اینترنت زیاد کار می کنین خوب از اون نظر ای بد نبود..قيمتها تقریبامناسب بود و واقعا هيچ چيز ديگه نداشت من داشتم فکر می کردم.... IT يَعنی همين....با اینکه خیلی از دوستام گفته بودند بیخوده ولی خوب دیگه انگار باید حتما خودم می دیدم......د

حالا يه خبر که توی ايسنا خوندم....

خبرگزاري دانشجويان ايران - تبريز
سرويس اقتصادي - فن‌آوري اطلاعات
نخستين سمينار IT با هدف تبادل اطلاعات درباره‌ي علم فناوري اطلاعات و آشنايي و به روز شدن دانشجويان نسبت به علم مديريت در دانشگاه آزاد اسلامي تبريز برگزارمي‌شود.
به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران، در اين همايش يك روزه كه توسط تشكل وفاق اسلامي با همكاري شركت نوآور آذربايجان برگزار مي‌شود، از اساتيد دانشگاه‌هاي تهران و تبريز و مسوولان استان دعوت به عمل آمده است.
انتهاي پيام.
--------------------------------------------------------------------------------

كد خبر :8202-10184

چقدر هم که با تعريفهايی که از اين نمايشگاه اخير کردم به هم می خوره ...نه؟

راستی فردا بايد يه تحقيق راجع به IT تحويل بدم ،هنوز هم کاراش تموم نشده ....ديگه دارم همه چی و همه کس رو ITمي بينم.

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٢/٢/۳٠ - الهام

کيميا گر زندگی خود باشيم.

اين دومين کتاب از پائولو کوئليو است که خوندم......کيميا گر
هميشه جملات يا شعرهای قشنگی رو که دوست داشتم توی يه دفترچه که مخصوص همين کار بود می نوشتم...ولی حالا يه دفترچه اينتر نتی دارم و دوستايی از دور یانزدیک که دوستشون دارم. امیدوارم اونا هم دوست داشته باشند و ازشون لذت بردند.

*وقتی آرزوی چيزی را داری،سراسر کيهان همدست می شود تا بتوانی اين آرزو را تحقق بخشی.
**تصميم ها تنهاآغاز يک ماجرا هستند .هنگامی که آدمی تصميمی می گيرد،در حقيقت به درون جريان نيرومندی پرتاب می شودکه او را به مکانی می برد که در زمان تصميم گيری حتی خوابش را هم نمی ديده است.
*هيچ کس نبايد از ناشناخته ها بترسد چون هر کس قادر است آنچه را می خواهد ولازم دارد بدست بياورد.تنها به خاطر از دست دادن چيزی می ترسيم که داريم اما هنگامی که بفهميم سرگذشت ما وسرگذشت جهان هر دو توسط يک دست نوشته شده اند هراسمان از بين می رود.
**اگر بتوانی همواره در اکنون بمانی،انسان شادی هستی.
*در تلاش برای آن باش که اين لحظه را با درسهای گذشته وروياهای آينده ات زندگی کنی.
**وقتی آدم عاشق باشد همه چيز معنای بيشتری می يابد.
*برای کسی که زبان کيهانی را بشناسد آسان است فهميدن اينکه همواره کسی در جهان وجود دارد که انتظار ديگری را می کشد،هنگامی که اينان با هم برخورد می کنندو نگاهشان با هم تلاقی می کند سراسر گذشته وسراسر آينده اهميت خود را از دست می دهد و تنها همان لحظه وجود دارد واين ايمان باور نکردنی به اينکه در زير خورشيد ،همه چيز توسط يک دست نوشته شده است همان دستی که عشق را می آفريند.
**برای عشق ورزيدن هيچ دليلی وجود ندارد.
*روح جهان بخشی از روح خداوند است وروح خداوند روح خود ماست وبدين ترتيب می توانيم معجزه کنيم.
**برای آموختن تنها يک روش وجود دارد،عمل کردن.
*تاريک ترين ساعات پيش از طلوع خورشيد فرا ميرسد.
**فرزانگان می فهمند که جهان،تنها تصوير و رونوشتی از فردوس است حقيقت ساده وجود جهان تنها تضمينی بر وجود جهانی کامل تر است،خداوند آنرا آفريد تا انسانها بتواننداز راه مرئيات آموزش های روحانی و شگفتی های خرد او را درک کنند.
*هنگامی که عشق بورزيم،همواره آرزومنديم بهتر از آن باشيم که هستيم.
**هيچ کس نمی تواند از قلبش بگريزد ،برای همين بهتر است آن چه را که می گويد بشنوی.بدين صورت هرگز ضربه ای را دريافت نمی کنی که انتظارش را نداشته باشی.
...................................................................کيمیا گر اثر پائولو کوئليو

اميدوارم که هميشه دلهاتون سرشار از شادی،لبهاتون لبريز از لبخند،ذهنتون پر از ايده های نو و راه حلهای تازه و هر چی که بهتر اون نيست مال شما باشه.

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٢/٢/٢۸ - الهام

 

چه سود از دوربين های کنونی
که عکس از صورت تنها بگيرد
خوش آن روزی که آيد دوربينی
که عکس از صورت ومعنی بگيرد

می دونيد يه کمی ناراحت بودم که چطور توی اين سفر همگی فراموش کرديم دوربين ببريم.که بشه یادگاری برای لحظات قشنگمون داشته باشيم ......حالا خواهی نخواهی بايد همه ی اونا توی ذهنمون ثبت کنيم ،در ضمن اين جوری بيشتر هم در دسترسه...نه؟

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٢/٢/٢٦ - الهام

ماونمايشگاه کتاب(۲)

خب..بالاخره رفتيم نمايشگاه کتاب،جای همه ی دوستان عزيزم خالی از آسمونيها گرفته تا همه ي دوستای خوبم که تا لحظات آخر قرار بود بيان و بالاخره قسمت نشد.
القصه اينکه ما روز دوشنبه حدود ساعت ۱۱ بود که به مقصد تهران حرکت کرديم ،از همه ی لحظات سفر خاطره خوبی به جا مونده ،از اينکه داشت ديرمون ميشد،از سوار شدنمون ،از توی راه ،از اينکه همون اول چراغها را خاموش کردند که ما حرف نزنيم ولی ما نمی شد حرف نزنيم می خواستيم از با هم بودنمون حداکثر استفاده را بکنيم ...شعر خونديم ،بحث کرديم بحث اجتماعی،سياسي و....خيلی خوش گذشت تا اينکه بالاخره رسيديم و ميدان آزادی تهران روبرومون بود وداشت بهمون خوش آمد می گفت،رفتيم و نماز خوندیم و به خونواده هامون تلفن زدیم وراه افتادیم برای نمایشگاه کتاب ،خیلی خوب بود خیلی شلوغ بود .می دونید آدم حسابی خوشحال میشه وقتی میبینه این همه جمعیت برای کتاب جمع شدن همه به یه منظور واونم خوندن وبلکه سیراب شدن ،رسیدن ویا حداقل در مسیر قرار گرفتن،...
حدود ۸-۹ تا سالن را دیدیم با کتابها حسابی کیف می کردیم انگار با هامون حرف می زدنند.کتاب می خریدیم.آدما را می دیدیم این همه آدم با شکلها و تیپهای مختلف بعضی ها تندتند از این غرفه به اون غرفه می دویدند بعضی ها انگار متفکرتر سر غرفه ها می ایستادندخوب نگاه می کردند کمی می خوندند و خلاصه این که جای همه ی دوستداران کتاب خالی، جالی همه ی کسانی که میشد اونا را توی این سفر دید خالی.....راستی بارون هم اومدديگه حسابی شاعرانه شده بود کتاب،انسان وبارانهوا هم حسابی لطيف شده بود خيلی از نويسنده ها را ديديم در کنارشون بوديم وهمين طور بعضی از شاعرها را خلاصه تا عصرکه ديگه اصلا نای راه رفتن نداشتيم شب هم که نخوابيده بوديم در حال غش کردن بوديم اومديم بيرون يه کمی نشستيم و شب را هم خونه آشنا ها گذرونديم از ديدن اونا هم کلی ذوق کرديم ولی اگه بدونيد من ديگه نشسته يا حتی وايساده هم خوابم می بردخلاصه شب را مونديم وفردا صبح به مقصد نمايشگاه حرکت کرديم با همون ذوق وشوق دیروز ولی يه کمی دل نگرانی چون روز اختتاميه بود .يه چندتا سالن ديديم وبعد رفتيم به سمت سالن اختتاميه، اول که راستشو بخواين گفتنند بايد دعوت شده باشيد ولی بعد که ذوق وشوق ما را ديدند فهميدند که ما از همه ی مهمانانشان دعوت شده تريم ،خلاصه به عنوان مهمان افتخاری وارد شديم آقای مسجد جامعی وزير فرهنگ وارشاد اسلامی سخنرانی می کردند و مستمعين هم همه از ناشران داخلی و خارجی یا نويسنده ها و البته جمع خبر نگاران بودند خلاصه بد نبود به ناشران برگزيده هم جايزه دادند .
يک جمله از حرفای آقای مسجد جامعی که به نظرم قشنگ اومد را براتون می گم(در تشويق ناشران ونويسندگان)اگر ما به معرفی خودمان وفرهنگمان نپردازيم ديگران مطمئنا اين کار را خواهند کرد و ديگران بر اساس نيات خودشان اين کار را خواهند کرد.
انتشارات برگزيده هم تا اون جا که من يادمه انتشارات فرهنگی وهنری ديبا گران تهران ،انتشارات پيدايش ودليل ماه و انتشارات ال البيت ،....بود.
بعد از مراسم اختتاميه و صرف ناهار مخصوص به غرفه کتابهای کودکان سر زديم می دونيد به قول بزرگی می گه آدما همگی درون خودشون هميشه يه کودک دارند، چه برسه به ما که جوونيم و يه دنيا احساس را با خودمون حمل می کنيم خلاصه خيلی قشنگ و دوست داشتنی بود کتابهای خوشگل خوشگل وجورواجور،دکورهای زيبا ...ديگه اينکه آقای ناصر کشاورز وآقای جعفرابراهيمی(شاهد) شاعر کودکان را ديديم ودر مورد شعر وشاعری با هم صحبت کرديم و چند تا هنرمند ديگه که اسمشون يادم نيست از نويسنده وشاعر گرفته تا تصويرگر و...خلاصه جمع صميمی وپر باری بود جای همه ی شعر دوستان وهنردوستان خالی.تا حدود ساعت ۶ نمايشگاه بوديم .اما جدای از همه ی خوبيای اين سفر يه نکته هم اين سفر برای ما داشت و اون اينکه من واقعا حس کردم که چقدر اصفهان ،آب وهوای اصفهان و مخصوصا رود خونه زيبای زاينده رود و مردم مهربونش را دوست دارم و حاضر نيستم عليرغم همه ی خوبيهايی که می شه توی تهران پيدا کرد بخوام که برای هميشه اصفهان را رها کنم،جدا که آب وهوای تهران خيلی آلوده است همه ی بچه هايی که با هم بوديم الان از دود و هوای تهران گلو درد گرفتيم و صدامون هم گرفتهخلاصه اينکه اصفهانيها قدر اصفهان زيبا و دوست داشتيمون را بايد داشته باشيم .
و در آخر اينکه بازهم سال ديگه و باز هم نمايشگاه بين المللی کتاب،باز هم ديدار،باز هم همسفران....با کدامين همسفری در سفريم؟
روزهای خوشی در انتظار تک تکتون باشه.
شاد وسر بلند باشيد

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٢/٢/٢٦ - الهام

 

سلام به همگی ...
مثل اينکه بالاخره اين پشتکار ما جواب داد وما رفتنی شديم
پيش به سوی نمايشگاه بين اللملی کتاب
وقتی برگشتم همه چی رو براتون تعريف می کنم.
پايدار باشيد.

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٢/٢/٢٢ - الهام

 

برای ديدن طالع بينی خود می توانيدپایین را کليک کنيد.
می دونيد من احساس کردم خیلی هاش درسته...راجع به خودما
شاد باشيد
اينجا

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٢/٢/٢۱ - الهام

پيام اينترنتی يک مرد آدمخوار!!!!!!!!

((احساس جالبی بود اينکه فرد ديگری را درون خود دارم.))اين جمله به ياد ماندنی بزرگترين جنايتکار تاريخ کشورآلمان است.
((جانستن))۴۱ ساله در سال ۲۰۰۱،يک مهندس اهل شهر برلين را به قتل رساندوقسمتهايی از بدن او را خورد.او اکنون در زندان شهر روتن بورگ آلمان جزئيات تکان دهنده اين اقدام خود را برای بازپرسان تعريف می کند.قبل از وقوع اين جنايت جانستن يک مرد کاملا معمولی بود.
او ده روز قبل از بازداشت شدن ،تولد ۴۱سالگی خود را جشن گرفت.رئيس او در يک شرکت کامپيوتری می گويد:
در شرکت همه شوکه شده اند .او همکار مهربان،بسيار با استعدادوبی نهايت محبوب بود.
جانستن از ۸ سال قبل در يک شرکت کامپيوتری در کاسل کار می کند.
او با مهارت تمايلات بيمارگونه خود را پنهان نگه داشته بود.يکی از همکاران او تعريف می کند،او در همه مهمانيها شرکت می کرد.هيچ کس از احساسات درونی او اطلاع نداشت.
هيچ کس به خاطر ندارد که برای اولين بار آگهی اينترنتی((در جستجوی جوانان ۱۸ تا ۳۰ ساله قوی و سالم برای کشتن هستم.))چه زمانی بر روی شبکه قرار گرفت.اما به هر حال برندمهندس ۴۲ ساله اهل شهر برلين پس از ذيدن اين آگهی با جانستن تماس گرفت .آنها اولين قرار خود را در ایستگاه راه آهن شهر روتن بورگ گذاشتند.
جرئيات قتل هولناک
جانستن در اولين اعترافات خود در اداره پليس گفت:من در ايستگاه راه آهن کاسل به دنبال برند رفتم. ما با هم به داروخانه رفتيم وقرص مسکن خريديم .در طول راه به طرف روتن بورگ جزئيات قتل را با هم بررسی کرديم.او کاملا برای مرگ آماده بود.اما وقتی به خانه رسيديم او نظرش تغيير کرد و خواست که به برلين برگردد. من هم در برابر اين تصميم او مقاومت نکردم.
برند را به ايستگاه راه آهن بردم وبرايش بليت خريدم.وی باز هم تغيير عقيده داد و ما باهم به خانه برگشتيم.
جانستن با خونسردی ادامه داد:طبق برنامه اول قطعه ای از بدن او را کنديم و با هم خورديم .بعد به حمام رفتیم.برند در وان دراز کشید تا بدون درد خون از بدنش خارج شود .
بعد طبق قراری که داشتیم من کار خود را آغاز کردم.
آن دو تمام مراحل قتل را فیلمبردای کردند.
هر چند جانستن به دنبال قربانیان دیگری می گشته اما پس از برند هیچ کس برای سلاخی آماده نشده است.!!!!!!!

نمی دونم چی بايد بگم ...دوره آخرالزمان که می گفتند حتما همينه ديگه.......

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٢/٢/٢۱ - الهام

ما ونمايشگاه کتاب

راستشو بخواين از ابتدای شروع اين ترم با بچه ها قرار گذاشتيم که حتما نمايشگاه کتاب تهران را بريم.همه مون هم مصمم بوديم و خلاصه مو لا درز تصميممون نمی رفت .القصه اينکه روزها وساعتها پشت سر هم اومدند ورفتند و نمايشگاه بين المللی کتاب افتتاح شد البته چشمتون روز بد نبينه تا امروز هر چی برنامه ريختيم نشده که نشده آخه نمی دونيد که ما آخر دوستی هم هستيم برای همين هم می خواستيم هر جور که شده همه با هم بريم .که هر دفعه يه جوری شده که نشده.......
یکی از برنامه ها برای روز يکشنبه بود که دفتر نمايندگی دانشجويان برنامه ريزی کرده که اون را فعلا منصرف شديم. چون يکی از دوستامون که احتمالا شما هم ميشناسيدنقبروز يکشنبه امتحان آمار دارند و خلاصه هيچ جوری هم نشد استاد گرانمايه را راضی کرد که با يه گروه ديگه امتحان بدهند (اون وقت می گن چرا جوونا هی می گن ما را درک نمی کنيد البته جای تعجب ويا بهتره بگم ناراحتی داره که بدونيد اکثر شيخ الشيوخ های دانشگاه ما جزء خيل عظيم جوانان هستند)....
بچه های انجمن برق و کامپيوتر هم روز سه شنبه حرکت می کنند که باز هم به علت اينکه ما اين ترم بيشتر درسهای اصليمون آخر هفته افتاده اونم به برنامه مون نمی خوره(خوب ديگه اينم از مشکلات بچه درسخوناست)ولی جالبتر از همه اينکه هنوز اميدمون را از دست نداديم و باز هم ميگيم انشاالله ميريم.
خلاصه اينکه ما يعنی خودم به اتفاق بچه های نقبوآسمونيهاو البته بنت بابام و دوستای ديگه هنوز کورسوی اميد توی دلهامون روشنه و طبق آخرين مذاکرات تصميم گرفتيم که اگر بشه خودمون روز دوشنبه بعدازظهر بريم که سه شنبه نمايشگاه باشيم ....
حالا شما فکر می کنيد ما آخرش امسال رفتنی هستيم يا نه
يا علی مدد

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٢/٢/٢٠ - الهام

بگو به آنکه ،دل از بار غم گران دارد

دو چهره است که همواره اين جهان دارد.
يکی عيان ودگر چهره در نهان دارد.

یکی همیشه به پیش نگاه ما پیداست.
که با تولد ،مرگ،
که با طلوع ،غروب،
که با بهار بهشت آفرین،خزان دارد.

یکی،همیشه نهان است ،اگرچه در همه جا
به هرچه درنگری،با تو داستان دارد!
نه با تولد،مرگ
نه با طلوع،غروب
نه با بهار،خزان
که هرچه هست در او ،عمر جاودان دارد!

تو را به چهره پنهان این جهان راه است
نه از فراز سپهر،
نه از دریچه ی ماه ،
نه با کمان وکمند،
نه با درفش وسپاه!
همه وجودت از آن بی نشان ،نشان دارد

جهان چو گشت به یک چهره جلوه گرزنخست
نگاه چاره گر چهره آفرین با توست

نگاه توست که رنگ دگر دهد به جهان
اگر که دل بسپاری به (( مهر ورزیدن))
اگر که خو نکند دیده ات به ((بد دیدن))
اميد توست که در خارزار ،کوه ،کوير
اگر بخواهد ،صد باغ ارغوان دارد.

دلت به نور محبت اگر بود روشن
تو را هميشه چو گل تازه و جوان دارد

بر آستان هنر ، گر سری فرود آری
چراغ نام تو هم جاودانه جان دارد.
نه آسمان، نه ستاره،نه کهکشان،نه زمان
تو چهره ساز جهانی ،تو چهره ساز جهان!
هر آنجه می طلبی از وجود خويش بخواه!
چگونه با تو بگويد؟ مگر زبان دارد
..............................................................................فريدون مشيری

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٢/٢/۱٦ - الهام

اسمشو چی می ذاری؟؟؟

ديروز حدود ساعت ۲ بود که از سر کار به خونه بر می گشتم.تمام طول راه سرم توی کتاب بریدا اثرپائولو کوئليو بودتقريبا محو وغرقش بودم برام جالب بود هر چند که خيلی جاها برای درک کامل متن بايد دوباره از اول می خوندم.(متن کتاب در مورد بخش ديگر وجود هر کس و اينکه چطور می شه پيداش کرد نوشته شده البته تا اين جا که خوندم)
خلاصه تا رسيدم به سی وسه پل داشتم تند تند می رفتم که سوار تاکسی بشم . اتفاقی نگاهم به رود خونه افتاد که آرام با موسيقی خاص خودش داشت می رفت . وسوسه شدم گفتم يه کمی از کنار رودخونه پياده می رم با لبخندی رضايت بخش از انتخاب خودم راه افتادم. سعی کردم حسابی لذت ببرم نگاهم را تا عمق آبها فرو می بردم .پرنده ها را نگاه می کردم نمی توانستم افکارم را به طور کامل متمر کز کنم .فکرهايی که ذهنم را مشغول می کرد خيلی زياد بودند تازگيها خيلی وقتم برای فکر کردن کم شده يا شايدم افکاری که ذهنم مشغول می کرده زياد شدن نمی دونم ولی به هر حال هميشه لحظات تنهايی با خودم را خيلی دوست دارم اصلا حا ضر نيستم اين لحظات ازم گرفته بشه. خلاصه داشتم به حرف يکی از دوستام فکر می کردم يعنی فکر می کنم حالا بيشتر قبولش کردم ......
می دونيد لحظاتی توی زندگي هر کسی وجود داره که خيلی زيباست اون احساس پاکی را که داشتی اون حس قشنگی که اگر همه هم می اومدند و برات توجيه می کردند که اشتباه می کنی فقط دلت بود که می دونست راهش درسته قلبت گواهی می داد ....حالا هر چند هم که بعدها اتفاقاتی بيفته که با عث بشه خود عقلانيت حتی اجازه فکرکردن به اون لحظات را بهت نده و باعث بشه که ناخودآگاه تمام اون احساسهای زيبايی را که داشتی برات درد آور بشن حس اينکه خواب بودی تمام لحظاتت دروغ بوده و يا هر حس ديگه ای که فقط کارش اينه که اون خاطرات و لحظات و تپش های زيبای روحت را برات نا خوشايند کنه.
يه کم که بگذره شايد تو هم مثل من به اين نتيجه برسی که لحظات زيبا رو برای هميشه توی ذهنت نگه داری و با زيبايی ازشون يادکنی می تونی اين طور فکر کنی. يعنی من اين طور فکر می کنم که اين لحظات متعلق به من بوده پس شايد عوامل و پديدآورنده هاش برام قابل احترام باشن ولی نبايد اجازه بدم که بتونن اون لحظات را از ذهنم پاک کنند يا بدتر باعث بشن که بخوای محوشون کنی ...اونا را فراموش کنی نمی دونم تو چطور فکر می کنی؟ولی من تمام لحظات پر از عشق و لطافت زندگی ام راميخواهم در زيباترين قابهای ان بذارم وبرای هميشه توی قلبم حفظشو ن کنم . فرد يا عوامل اين لحظات نمي تونن هميشه به اندازه اون لحظات وفضای پاک معنوی حاکم براونها مقدس باشن .چون هميشه معلوم نيست که همون حسی را که از ديدن يه منظره زيبا يا يه موسيقی روح افزا ميگيری ودرک می کنی بقيه هم همون رو بگيرند فقط ميتونی وميتونم هميشه شاکر خدا باشم برای همه زيباييهايش وبزرگيش وبرای لطف بيکرانش که به من توانايی داد در حد خودم زيباييهاشو را ببينم حس کنم وشاکر باشم .خدايابرای همه چی ازت ممنونم .
خدايا کمکمون کن که لحظاتمون سرشاراززيبايی باشه .لحظات زيبای زندگيمون رادرک کنيم ودر زندگيمون پر رنگ و پر رنگ تر شون کنيم.

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٢/٢/۱٥ - الهام

خويش را باور کن

تو با ديگران برابری
شايد برخی با استعدادتر و تواناتر از تو باشند
اماهستند عرصه هايی که آنان راتوان مبارزه با تو نيست
رويش وبالندگی خود را
با رقابت ودنباله روی از ديگران مانع شو.
با شهامت قدم در راه بگذار
تمامی آنچه که می خواهی بدان دست يابی بپروران
آزمون های نو را جستجو کن
به ديدارهای تازه همت کن
بياموز تا به حال وآيندهات
ابعاد تازه بيفزايی.
تو خود انسانی هستی همطراز با ديگران
اين حقيقت پذيرا شو
آن را جان بخش
به کارش گير
و سر افراز باش.
در اين باور که کيستی
به سوی غايی ترين فضيلت رهسپار شو
آن را لمس کن در چنگ بفشارش
بدان که به انجامش قادری
برای پيروزی در زندگی
زندگیکن.
يقينا بدان دست خواهی يافت.
دیانا وست لیک
سرافراز باشید

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٢/٢/۱٤ - الهام

هزينه فرصت

روز چهارشنبه امتحان ميان ترم اقتصاد مهندسی دارمخلاصه امروز شروع کردم از روی جزوه ام به خوندن يه چند صفحه ای خوندم تا رسيدم به اینجا :
تعريف هزينه فرصت
آنچه که ما با يک تصميم يا يک انتخاب از دست می دهيم هزينه فرصت آن تصميم يا انتخاب خوانده می شود
راستی تا حالا به هزينه فرصت کارهايی که می کنيم فکر کرديد ؟آيا هميشه کارهامون در مقابل اين هزينه فرصتی که براشون می پردازيم ارزشمند بودن؟
داشتم فکر می کردم که چه وقتايی که اصلا تو اين حال و هوا نبودم و در حقيقت بيخود عمرم تلف شده. می دونيد به نظر من حتی فکر کردن هم هز ينه فرصت داره حتی بيشتر از کارهای معمولی چون خيلی بيشتر روشون وقت می ذاريم و خواهی نخواهی در گيرشون می شيم.
خدايا ما را در پناه خودت بگير ما را يه لحظه هم به خودمون واگذار مکن.عمرمون محدوده و اين دوره ی طلائيش هم محدودتر لحظه لحظه اش را برامون پر باروپر از نشاط و عشق به خودت وآفريده هات بکن.
شاد و سر بلند باشيد.

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٢/٢/۱۳ - الهام

برنامه ريزی

خيلی وقت بود که دلم برای يه تعطيلی تنگ شده بود.هزارتا کار عقب افتاده داشتم.در ضمن جدای از کارها هم از نظر روحی وهم جسمی حسابی خسته بودم دلم می خواست یه کمی برای خودم توی خونه استراحت کنم.
با این تفاسیر می تونید حدس بزنید که چقدر از تعطیلیه پنج شنبه خوشحال بودم و می خواستم حداکثر استفاده را از این تعطیلی بکنم.
خلاصه جونم براتون بگه که حسابی برنامه ريخته بودم هم برای استراحت وهم برای درس خوندن.تا اينکه شب پنج شنبه بود که تلفن زنگ زد.بچه ها بودند گفتنند فردا قرار گذاشتيم بريم کوه .بعد هم معلوم شد به غير از خودمون دائی يکی از بچه ها با خانم ژاپنيش تازه از ژاپن اومدندو فردا اونا هم می ياند خلاصه خودمم از يه گردش بدم نمی اومد خيلی وقت بود جايی نرفته بودم گفتم باشه سعی می کنم بيام تازه قبلش هم با يکی از دوستام قرار گذاشته بوديم که فردا بريم زيارت عاشورا خونه ی يکی از دوستايه مشترکمون.
خلاصه اون شب تا ساعت ۲ بيدار بودم بعدم از ترس اينکه خوابم ببره و به هيچ جا نرسم خوابيدم .
صبح ساعت۵/۵بود که از خواب پاشدم ساعت ۵/۶رفتيم برای زيارت عاشورا تا ۸ و بعد زود اومدم وسايل لازم را برداشتم(که البته می دونيد بيشترش خوراکی بودبرداشتم)و رفتم برای کوه جاتون خالی حسابی خوش گذشت .چقدر هم دايی وزن دايی دوستم دوست داشتنی بودند در ضمن اون جابود که فهميدم جقدر زبانم خوبه همه مون با هم زور می زديم که يه کمی حرف بزنيم و مثلا ارتباط برقرار کنيم
القصه تا ظهر با هم بوديم بعد هم اومدم خونه و ناهار و بعد هم معلومه تا عصر بيهوش بودم
حالا فکرش را بکنيد که من چقدر به بر نامه هام عمل می کنم از بس درس خوندم دارم سوسک می شم.اما جدای از اين حرفا مشکل اين ترم من يه مشکل جديه اصلا طرز درس خوندن يادم رفته.حسش نيستخدا به خير بگذرونه .اگه توصيه ای يا پيشنهادی داريد بلکه اين کارايه عقب افتاده من يه کمی روبه راه بشن من را با خبر کنيد.
التماس دعا

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٢/٢/۱۳ - الهام

عبور بايد کرد

صدای باد می آيد. عبور بايد کرد
ومن مسافرم ای بادهای همواره
مرا به وسعت تشکيل برگها ببريد
مرا به کودکی شوره زار ها برسانيد
وکفش های مرا تا تکامل تن انگور
پر از تحرک زيبايی خضوع کنيد
واتفاق وجود مرا کنار درخت
بدل کنيد به يک ارتباط گمشده پاک
ودر تنفس تنهايی
دريچه های شعور مرا به هم بزنيد.
روان کنيدم دنبال بادبادک آن روز
مرا به خلوت ابعاد زندگی ببريد
حضور هيچ ملايم را
به من نشان بدهيد.

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٢/٢/۱٢ - الهام

 

برای روشنائی است که می نويسم.
اگر هميشه
و
همه جا
تاريک بود
هرگز نمی نوشتم.


...................................................((شعری از بيژن جلالی))

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٢/٢/۱٢ - الهام

يا محول الحول

سلام به همگی
ميدونيد با اينکه خيلی از شروع سال نو گذشته ولی حيفم اومد که در مورد بهار و دگرگونی هيچی نگم.
راستشو بخواين خيلی وقت بود که به فکر درست کردن یه وبلاگ بودم ولی خوب نشده بود ويا شايد هم به قول يکی از دوستام به وجوبش نرسيده بودم.
سالی که گذشت برای من می تو نم بگم سال خيلی جالبی بود .تجربيات جديد زيادی پيدا کردم (تلخ و شیرین).و همين طور دوستای جديدو خيلی چيزای ديگه.....
که شاید یه روزی ....
به هر حال از امروز به عضویت خانواده وبلاگ نویسان در اومدم.وخیلی حر فا برای گفتن دارم ...در ضمن گوش شنوای خوبی هم هستم.
پايدار باشيد

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٢/٢/٩ - الهام

 

ديگر بار خورشيد راست ايستاد زمين چرخی زد.اعتدال آغاز شدوبهار اين اتفاق سبز از راه رسيد.
هر چند اين بهار نه اولين بهار است و نه آخرين بهار...
سالی ديگر اغاز شده است ولحظه هائی عزيز درپشت وشايد لحظه هايی عزيزتر در پيش رو.ديروزهايی که گذشته هر کدام می توانست پل پيوستن به آسمان باشد می توانست بهانه شکفتن شود وجاده ای که به روشنی و زيبايی و بينائيمان برساند.
برای گروهی سال گذشته همه گاهش بهار بود..هرروز چيزی تازه يافتند دنيايی تازه را تجربه کردند خوبتر زيستند وبالاتر پريدندو گروهی نيز جز قتل عام قساوتمندانه روزها ولحظه های عزيز چيزی نداشتند.
ما در کدام گروه ايستادهايم؟
اگر حسرتی جانمان را می خراشدواندوهی بر دلمان نشسته ..اینک فرصت دیگر گونه شدن هست می توان چیزی دیگر شد...مگر دعای آغازین سال جز همین استاز او می خواهیم که یا محول الحول ...حول حالنا الی احسن الحال یعنی خدایا دگرگونمان کن . نگاهی تازه مان بخش. زیستن نه به رنگ دیروز عطایمان کن.
......
هر چه بود سالی دیگر گذشتو اینک بهار طلایه دار سرسبزی و شکفتن آمده است.
بیائیم امسال را سر نوشتی روشن تر ببخشیم.روشن زندگی کنیم ...با روشنی زندگی کنیمو روشنی بخش راه و زندگی دیگران باشیم.سالی چنین مبارکمان باد.
نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی
چه بسی گل بدمد باز تو درگل باشی
در چمن هر ورقی دفتر حالی دگر است
حیف باشد که ز حال همه غافل باشی

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٢/٢/٩ - الهام