
خانه وبلاگ
بايگاني شده ها
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
الهام
آرشیو شده ها
بهمن ۸٩
شهریور ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
آذر ۸۸
بهمن ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
آذر ۸٦
مهر ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
تیر ۸٥
دی ۸٤
آذر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢
اردیبهشت ۸٢
لینک دوستان
یادداشتهای وب نگار
وب نگار پویا
وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
تفريحات اينترنتي
دوستیابی سالم
خرید اینترنتی
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
شادی های کوچک زندگی
تو مرا می فهمی
من تو را می خواهم
و همین ساده ترین قصه یک انسان است
تو مرا می خوانی
من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم
و تو هم می دانی
تا ابد در دل من می مانی

ولنتاین یا هر اسم دیگه ای برای این روز فقط یه بهانه ست که بگیم چقدر برای هم عزیزیم 
ولنتاینت مبارک
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٩/۱۱/٢٤ - الهامچطوری داماد بیل گیتس شوید؟!!!
پسر: نه من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم
پدر: اما دختر مورد نظر من، دختر بیل گیتس است
پسر: آهان اگر اینطور است، قبول است
پدر به دیدار بیل گیتس می رود
پدر: برای دخترت شوهری سراغ دارم
بیل گیتس: اما برای دختر من هنوز خیلی زود است که ازدواج کند
پدر: اما این مرد جوان قائم مقام مدیرعامل بانک جهانی است
بیل گیتس: اوه، که اینطور! در این صورت قبول است
پدر به دیدار مدیرعامل بانک جهانی می رود
پدر: مرد جوانی برای سمت قائم مقام مدیرعامل سراغ دارم
مدیرعامل: اما من به اندازه کافی معاون دارم!
پدر: اما این مرد جوان داماد بیل گیتس است!
مدیرعامل: اوه، اگر اینطور است، باشد
و معامله به این ترتیب انجام می شود
نتیجه اخلاقی: حتی اگر چیزی نداشته باشید باز هم می توانید
چیزهایی بدست آورید. اما باید روش مثبتی برگزینید.
خدایا......
خدایا به من توفیق تلاش در شکست
صبر در نومیدی..رفتن بی همراه..جهاد بی سلاح
کار بی پاداش..فداکاری در سکوت..دین بی دنیا..خوبی بی نمود…
عظمت بی نام… خدمت بی نان..ایمان بی ریا…
گستاخی بی خامی…مناعت بی غرور..عشق بی هوس ..تنهایی در انبوه جمعیت
ودوست داشتن بی آنکه دوست بداند…روزی کن
دکتر شریعتی
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٩/٤/۱ - الهامو بگوییم که احساس هوایی بخورد ....

میدونی عزیزم
بعد از این همه فاصله نوشتن خیلی سخته
این یکی از همون چیزایی که داره یادم میره
می دونی روزای زیادی رو می بینی
روزهایی هست که عاشقی و دیگه هیچی مهم نیست
روزهایی هست که شادی و دنیا رو میله تو میچرخه
روزهایی هست که می خندی ولی می خوای کلی تغییرات ایجاد کنی
روزهایی هست که همراهی ولی قلبت سنگینه
روزهایی هست که دلهره داری ولی هدفات هنوز میدرخشه
روزهایی هست که خسته ای و تعهدت تو میکشونه
روزهایی هست که ترجیح میدی از خواب پا نشی
و روزهایی هست که هر کاری میکنی خواب به چشمت نمی یاد
و می دونی ، یکی باید این جریان رومتوقف کنه
و این دلتنگی مثل خوره همه جای زندگیتو میگیره طوری که دیگه نمی تونی فکر کنی کی و کجا بود که همه چی درخشان بود و خاطره ی شادیات از یادت میره یا به قول تو یادم میره نمی دونم
و اون وقت میمونی منتظر یه حرکت یه حرف یه نگاه یه چیزی که شاید اشکتو در بیاره و بذاره راحت بشی
بذاره یه دل سیر گریه کنی چون دیگه این دل حرف و منطق سرش نمیشه دیگه از این حرفا گذشته
آره گیر کردم خیلی تنگ و نفس گیره و دلتنگی غربت و فشردگی میاره
میدونی شاید اغراق باشه ولی فکر میکنم نفهمیده بودم وقتی میگن درد ، عمقش تا جایی می تونه باشه که آرامش برات باقی نذاره
و چقدر خوبه که همیشه هستی
با یه نگاه یه گل یه نامه یه فایل یه ......
و. همینها بهانه های کوچک زندگی منند
میدونی شاید باید یه خونه تکونی حسابی بکنیم تا زمستون بفهمه که جای جا خوش کردن نداره
و به خاطر همه چیزهایی که می خواستی و نیستم
و به خاطر همه چیزهایی که هستم و نمی خواستی ....
منتظر تم
و تو را به خاطر تمام داشته ها و نداشته ها یت
و به خاطر تمام حرفها و ناگفته ها و به خاطر تمام بهانه ها ی کوچک شادیمان و تمام سکوتهای بی انتهایت و روزها و شبهای بی قراریمان و به خاطر هر آن چه که هستی
دوستت دارم

پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٩/۳/٢٤ - الهام
عشق یعنی:)
هم سفر
در این راه طولانی - که ما بی خبریم
و چون باد می گذرد
بگذار خرده اختلاف هایمان با هم باقی بماند
خواهش می کنم ! مخواه که یکی شویم ، مطلقا یکی
مخواه که هر چه تو دوست داری ، من همان را، به همان شدت دوست داشته باشم
و هر چه من دوست دارم، به همان گونه مورد دوست داشتن تو نیز باشد
مخواه که هر دو یک آواز را بپسندیم
یک ساز را، یک کتاب را، یک طعم را، یک رنگ را
و یک شیوه نگاه کردن را
مخواه که انتخابمان یکی باشد، سلیقه مان یکی و رویاهامان یکی
هم سفر بودن و هم هدف بودن ، ابدا به معنی شبیه بودن و شبیه شدن نیست
و شبیه شدن دال بر کمال نیست بل دلیل توقف است
عزیز من
دو نفر که عاشق اند و عشق آنها را به وحدتی عاطفی رسانده است؛
واجب نیست که هر دو صدای کبک، درخت نارون ، حجاب برفی قله ی علم کوه ، رنگ سرخ و بشقاب سفالی را دوست داشته باشند
اگر چنین حالتی پیش بیاید، باید گفت که یا عاشق زائد است یا معشوق
یکی کافیست
عشق، از خودخواهی ها و خود پرستی ها گذشتن است اما، این سخن به معنای تبدیل شدن به دیگری نیست
من از عشق زمینی حرف می زنم که ارزش آن در "حضور" است
نه در محو و نابود شدن یکی در دیگری
عزیز من
اگر زاویه دیدمان نسبت به چیزی یکی نیست ، بگذار یکی نباشد
بگذار درعین وحدت مستقل باشیم
بخواه که در عین یکی بودن ، یکی نباشیم
بخواه که همدیگر را کامل کنیم نه ناپدید
بگذار صبورانه و مهرمندانه درباب هر چیز که مورد اختلاف ماست بحث کنیم
اما نخواهیم که بحث ، ما را به نقطه ی مطلقا واحدی برساند
بحث، باید ما را به ادراک متقابل برساند نه فنای متقابل
اینجا سخن از رابطه ی عارف با خدای عارف در میان نیست
سخن از ذره ذره ی وافعیت ها و حقیقت های عینی و جاری زندگیست
بیا بحث کنیم
بیا معلوماتمان را تاخت بزنیم
بیا کلنجار برویم
اما سرانجام نخواهیم که غلبه کنیم
بیا حتی اختلافهای اساسی و اصولی زندگی مان را ،در بسیاری زمینه ها، تا آنجا که حس می کنیم دوگانگی، شور و حال و زندگی می بخشد
نه پژمردگی و افسردگی و مرگ ،........... حفظ کنیم
من و تو حق داریم در برابر هم قد علم کنیم
و حق داریم بسیاری ازنظرات وعقاید هم را نپذیریم بی آنکه قصد تحقیرهم را داشته باشیم
عزیز من ! بیا متفاوت باشیم
نادر ابراهیمی

می خواستم زندگی کنم راهم را بستند.
ستایش کردم گفتند خرافات است.
عاشق شدم گفتند دروغ است.
گریستم گفتند بهانه است.
خندیدم گفتند دیوانه است.
دنیا را نگه دارید می خواهم پیاده شوم.
دکتر علی شریعتی

یک مشت اعتراف
شاید پیر شدم
شاید خیلی جوونم
شاید خسته شدم
شاید دلمشغولیهام زیاده
شاید از کار کمه
شاید بهونه می گیرم
شاید دارم خاطره می شم
شاید عادت
شاید دلم خاطره می خواد
شاید بی نشانه
شاید آرام
شاید گم شده ام
شاید دلم تنگ شده
شاید یه جرقه بوده
شاید یه جرقه لازمه
شاید متهمم
شاید بی گناهم
شاید دلم پر پروازه
شاید پر پرواز ندارم
شاید تنهام
شاید پر توقع ام
شاید بی تفاوتم
شاید واموندم
شاید دوست دارم ساعتها چت کنم
شاید همه چتهای دنیا پوچ پوچ اند
شاید یه کارت پستال ، یه گل ، یه نامه
شاید همه این چیزای مسخره ی احساسی رو بریزم دور
شاید خیلی دیره
شاید اینجا یه غریبه ام
شاید تو غریبی می کنی
شاید صبوری لازمه
شاید فراموش شده
شاید جبر شاید اختیار
شاید قفس
شاید قصر
شاید بی صدا یا پر هیا هو
شاید حالم خرابه
شاید عاقل شدم
شاید یه خواب
شاید.....
...
شاید دیروز
شاید امروز
شاید فردا
شاید همیشه!!
یا
همیشه شاید!!
اما ....
من همینم! همین منم....دیروز ....امروز....فردا...همیشه....
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٧/۱۱/۸ - الهام
بوی بهار
ترم جدید با هزاران فراز و نشیب شروع شد...فکر نمی کردم این ترم هم مثل ترمهای قبل دلم بخواد و حوصله داشته باشم که با همون انرژی تدریس کنم ..این قدر اتفاقهای نا خوشاید افتاد که بتونه کاملا علاقه من رو نسبت به کار تدریس و دید من رو نسبت به محل کارم عوض کنه...
نمی دونم ...جدا چرا بعضی این قدر سطحی فکر می کنند و حاضرند به هر روش ممکن دست بزنند که به خیال خودشون جا پاشون رو سفت کنند...حتی اگه تو جز خوبی در حق شون نکرده باشی!! یادم به جمله ای افتاد که پدر خانوم افشار وقتی که دخترش توی زندگی دچار مشکل شده بود زد (توی سریال در پناه تو) می گفت :اگه هر چقدر هم رانندگیت خوب باشه باز هم احتمال اینکه بقیه بهت بزنند وجود داره!!! پس نمی تونی صرفا اتفاقات رو با تحلیل رفتارهای خودت تحلیل کنی.....(هر جند که اگه بخوای بحث فلسفی بکنی مبدا هر اتفاقی رو باید توی عملکرد خودمون جستجو کنیم همون بازخورد عمل معروف!)
به هر حال با تمام دلخوریها و در کمال ناباوری و در پناه لطف همیشگی دادار عظیم (که گردش زمین و روزگار رو خودش به دست گرفته و خدا رو شکر که این یکی رو به ما نسپرده چون هر چند وقت یه بار ممکن بود دلمون بخواد در دنیا رو یهو تخته کنیم !! ) باز هم یه شروع دوباره رقم خورد...
اولین روز ترم تداعی تمام اتفاقات ناگوار بود و هیچ میلی به ماندن و برگزاری کلاسهام نداشتم به همین دلیل بدون تشکیل هیچ کلاسی به خونه برگشتم و عجیب اینکه اون روز به شدت احساس خستگی و کوفتگی می کردم تا حدی که فردای اون روز هم سر کلاسام حاضر نشدم! چند روز آخر همون هفته هم به اصطلاح با اعمال شاقه سپری شد بدون هیج میل یا احساس خوشایند...هر روز تصمیم می گرفتم که فردا نرم! حتی اینکه همه چی رو با هم کنار بذارم...!
ولی حس شیرین تدریس بازهم به سراغم اومده ...حسی که شاید خیلی ها با اینکه در این موقعیت هستند حسش نکردند و شاید فقط هم به همین دلیل که با دیدن شور و هیجان و انرژی من ابراز تعجب می کنن ...همیشه سعی کردم که کلاسم سرشار از انرژی و شادی باشه و خوشحالم که این حس با بیدار شدنش در وجودم یادم آورده که این دنیا هر چقدر کوچک باشه و نا مهربونی داشته باشه ولی من باز هم آدمهای زیادی رو می بینیم که می تونم دوستشون داشته باشم و باهاشون صاف و ساده و بی پیرایه باشم خوشحالم که یادم اومد چقدر همه ی دانشجوهام رو دوست دارم توی این چند ساله سعی کردم تا جایی که می دونم و بلدم یادشون بدم .
فرصت برای غصه خوردن و دلخور بودن یا دوست نداشتن ندارم دنیا یه گذر گاه ست می خوام خوب بگذرونمش.. و بر خلاف جریان غالب اطرافم من بازهم با تمام انرژی با تک تک لحظاتم برخورد می کنم و دوست دارنم شادی ثانیه هام رو با همه شریک شم.

شادی لحظه ها روی زندگیمون هم اثر گذاشت....
پروژه فولاد به خوبی پیش میره...
توی مناقصه سیستم جدید شهرداری برنده شدیم!
پروژه اسکان برای دوره سوم داره شروع میشه.
پدر و مادر و برادرهام همه دنیای منند
همسر عزیزم رو دوست دارم 
و بوی بهار میاد
دیشب ۲ تا گلدون پامچال با احسان از خونه بابام اینا کش رفتیم
بابایی می خواست باغچه رو از گلهای پامچال پر کنه
وبهترین سین های سعادت رو می خوام توی سفره ی هفت سین امسال بچینم
چيزی بکش٬شعری بگو٬ اوازی بخوان
شانه هايت را بردار اهنگی بزن
حالا اگه پرت و پلا بود
اگه شرو ور بود که بود ٬بود که بود
توی اشپزخانه رقصی بکن از اين سوبه اون سو
اگر شتری شد ٬شد که شد
خلاصه يه خل بازيی از خودت به جا بذار
چيزی که در اين روزگار پيش از تو نبوده
---شل سيلور استاين---
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٦/۱۱/۳ - الهام

